مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان وبابا

سلام وعیدتون مبارک

یک  عالمه سلام ویک تبریک جانانه ویک معذرت خواهی به خاطر این همه غیبت طولانی.. از دخترم بگم که دیگه خانمی شده برای خودش وکم مونده من رو بزار توجیبش ماشالله زبون در حد تیم ملی وعشوه وادا که دیگه  نگید خلاصه اونقدر سرگرمم کرده که دیگه  وقت هیچ کاری ندارم واونقدر حرف میزنه بعضی وقتها دلم میخواهد فریاد بزنم  هههههه من همون مامان نگرانم که میگفتم چرادخترم حرف نمیزنه  باز هم مثل همیشه خدارو هزارمرتبه شکر میکنم به خاطر هدیه زیبای زندگی من  مبینا خانم   
9 فروردين 1393

مبینا دست به کار شده

سلام سلام هزار تا سلام امروز مبینا برای اولین بار وبلاگش رو دیده  وگریه میکنه ومیگه میخواهم عکس بزارم  اونجا البته میگه میخواهم برم  تو مانیتور   وخلاصه این که میخواهد عکس هاش تو وبلاگش باشه والان داره بدجوری انتظار میکشه که عکسش رو براش بزارم تو وبلاگش این هم یک عکس از مبینا با ماشینش تو  حیاط خونه که به انتخاب خود مبیناست   ...
21 خرداد 1392

دوستت دارم

عشق مامانی دوستت دارم خیلی ناز شدی ومن اگه تو نبودی میمردم هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم وقتی بازی میکنی دلم برات میره خیلی زود بزرگ شدی انگار همین دیروز بود که نمیدونستم نی نی کوچولوی ٣ کیلویی رو چه جوری بغل کنم الان ماشالله این قدر بزرگ وخانم شدی که دیگه نمیتونم بغلت کنم برای بودنت برای سالم بودنت وبرای داشتنت از خدا هزاران مرتبه ممنونم راستش خودت میدونی که مامان اصلا وقت نداره برات بنویسه وعکس بزاره ای مامان تنبل.  
7 اسفند 1391

مبینا خانم من

یک  عکس از عشق مامانی که دیگه خانومی شده واون نی نی بی حال وضعیف ٢٤٠٠ گرمی روز متولد شدنش نیست الهی مامان قربون اون ناز وادات برم   ...
6 دی 1391

من و مبینا اومدیممممممممممممممممممم

سلام سلام صدتا سلام  من این بار با مبینا خوشگل مامان اومدم  وبلاگش رو آپ کنم  از این عشق مامان هر چی بگم نمیتونم  احساسات رو بیان کنم عشق مامانی  یه زبونی داره که دل آأم رو میبره البته دلم مامان وباباش رو خیلی میبره  نمیدونم دل بقیه چه جوری میشه . خوشگل مامان خیلی بلا شده از همه چی سر در میاره برای همه چیز نظر میده  ویک حرفهایی میزنه که از مخم دود  بلند میشه  .  خوشگل مامانی عاشق آرایش کردن و رقصیدن وتا یک آهنگ میزاریم  زودی میره یک لباس بلند می پوشه وخودش رو آماده میکنه تا برقصه ولی خنده دار اون موقع هست که  آهنگ تموم میشه واین بار گریه میکنه که من اون آهنگ رو میخواهم  .&...
5 دی 1391

گل شیطون زندگیمون دوست دارم

سلام به همه دوستهاي  خوبم سلام به همه اونهايي كه به وبلاگم سر ميزنيد امروز تونستم بيام وبلاگ عسلكم رو آپ كنم آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ كه از شيطوني هاش واز شيرين زبوني هاش هر چي بگم كم گفتم  نميدونيد عسل ماماني مبينا جونم چه قدر دوست داشتني شده عاشق حرف زدنهاشم عاشق بازي هاي با مزه اش هستم  . از بازي هاش بگم كه آمپول زدن از مهمترين بازي هاي مبينا شده اونقدر به من آمپول زده كه ديگه اگه سرنگ سوزن داشت تا حالا مرده بودم عزيزكم هفته پيش به خاطر عفونت ادراري 3 روز بيمارستان بستري شده بود حسابي رو ذهنش وبازي وحركاتش اثر گذاشته همش داره  اون روزها رو تكرار ميكنم تكه كلامش شده ((من دوروز بيمارستان خوابيده بودم خاله سون زد)) الهي ما...
11 مهر 1391

آخرین روزهای سال 90

سلام به همه دوستهای گلم امروز اومدم تا آخرین پست سال ٩٠ رو بزارم واز دخملی گلم بگم از عشق مامانی بگم که این روزها بد جوری دلم رو میبره حسابی خودکفاست واز اینکه تو کاری کمکش کنم بدش میاد عشق مامانی اگه سرحال باشه وجاییش درد نکنه وگشنه هم نباشه حسابی با خودش بازی میکنه واصلا اذیتم نمیکنه خیلی بهتر از قبل با خودش بازی میکنه وخودش رو سرگرم میکنه ولی امان از وقتی که عصبانی بشه ویا لج کنه ووای از روزی که کسی رو حرفش حرف بزنه وای خدا بقیه اش رو نمیگم خودتون حدس بزنید قیافه بچه ها وقتی لج میکنند چه شکلی میشه واما بگم که من ومبینا گلی وبابایی تا ٣ روز دیگه میریم مسافرت  وبعد از عید که برگشتیم میام واز روزهای عید دوم مبینا مینویسم فعلا هیچ خر...
21 اسفند 1390